سلام سلامی به زیبایی بهار

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
کلن انگار هر چی که فکرشو میکردم اونی نبود که تو ذهنم تصور میکردم مثلن مادر شوهر
مادر شوهر هم مثله مادر خود آدم مهربونه چرا همیشه فکر میکردم مادر شوهر باید بد و ترسناک باشه !!! ![]()
خدارو شکر زندگیم خوبه اصلن تنها نیستم اما یه نصفه روزم که تنها میشم خیلی دیپرس میشم مثله الان ![]()
زندگی متاهلیم واسه خودش عالمی داره ولی هردوتاش خوبه هم مجردی هم متاهلی من که جفتشو تجربه کردم شما اگه تجربه ندارید میتونید امتحان کنید ![]()
امروز ۶۴ روز از عقدم میگذره و خوشحالم که ازدواج کردم امیدوارم هیچ وقت ننویسم که پشیمونم ![]()
به امید روزای خوب و خوبتر![]()
![]()
![]()
![]()

الان همش درگير خريد جهيزيه ام
قبلنا پشت لباس فروشيا واي ميستادم به لباسا هي نيگا ميكردم الان پشت ظرف فروشيا و لوازم خونگيا
چند سال ديگه ام پشت لباس بچه و سيسموني بچه
اميدوارم وبلاگم وبلاگ برتر اين ماه بشه ![]()



عجب آشپزخونه اي![]()
دلم شکسته امشب
نای نفس ندارم
غمم رحمی نداره
مردمو کس ندارم
سرد تنم ولیکن
چه داغ اشک چشمام
خدا کجا نشستی
تو هم گذاشتی تنهام؟
داغ تنم ولیکن
یخ زده مرده قلبم
دیگه تپش نداره
شکست بلور قلبم
رسم زمونه این شد
عاشق تنها میمونه
لعنت به هرچی عشقه
عاشق تنها میمیره
خنجری که تو قلبه
یه آشنا فرو کرد
نه دشمنه نه جانی
همون که عاشقم کرد
دیگه حرفی ندارم
رنگی به رو ندارم
خدا کجا نشستی
نگو تورم ندارم ..

دلت را که به خواب خوش میکنی
فردایی هست
چشمهایت را ببند
برایت از نفس های عمیق می گویم
آنقدر که بغض هایت را غرق کند
و شرافتمندانه
خودت را به خواب بهنگام عادت دهی


دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.
تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را برای دیگران ارسال نمایید.
اين دل نياز به شستشو دارد
منتظر ميمانم تا پاك سازي وجودم را
وجود آلوده ام را وجودي كه با تو نيست
خدايا كجا رفت آنهمه كرمت!
نكند فردا دل مادري بشكند !
خدايا ميدونم كه ميتوني پس معجزه كن واسه تو كه كاري نداره !!!! خداي من همه لب ها داره ذكرتو ميگه اونجا مگه نه؟؟؟؟ هر امتحاني يه روز تموم ميشه ديگه پس مژده ي قبوليو بهشون بده و دلشونو شاد كن ![]()


با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو